محمد صالح الحسينى الترمذى ( كشفي )

258

مناقب مرتضوى ( فارسي )

لا شىء ، كافر است و احسن اشيا ، صورت بنى آدم است و اقبح اشيا ، بدن بىسر و اول آنچه در رحم بندد ، انگشت شهادت است و آخر چيزى كه در قبر بريزد ، استخوان سربند كه در اقصاى ظهر است . مضر چون جواب سؤال‌هاى خود بشنيد ، برخاسته ، بوسه بر فرق همايون و ناصيهء ميمون شاه مردان بداد و اصحاب مستطاب كه در آن مجلس حاضر بودند به تقبيل رأس آن سر دفتر اوليا و سرور اصفاى - كرّم اللّه وجهه - مبادرت نمودند و او را وصى و وارث علم رسول دانسته به فضايل و مفاخر او زبان تحسين گشودند . آنگاه مضر گفت : يا على ، مرا به مرقد مطهّر سيّد كاينات دلالت كن تا بر فوت آن عالى صفات بگريم . امير بدرقه همراه او كرده به مرقد منوّر دلالت نمود . مضر قبر مبارك را در بغل گرفته ، سينه بر آن درج ايمان نهاد . امير فرمود : ساعتى مضر را به حال خود بگذارند كه وقت مفارقت اوست از دنيا . چون بعد از ساعتى درآمده ، ديدند سر بر مرقد مطهّر نهاده و جان به حقّ تسليم نموده . نزديك قبر سيّد الشّهداء حمزه - رضى اللّه عنه - مدفون ساختند . » منقبت : هم در معارج النّبوّة و زهرة الرّياض از ابن عباس منقول است كه : « يهوديى در شام هر شنبه به قرائت تورات مشغول مىبود . شنبه‌اى در تورات نعت آن سرور - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - در چهار محل ديد ، آن را بريده در آتش بسوخت . شنبهء ديگر در هشت موضع بازيافت به قطع و احراق آن مبادرت نمود . شنبهء ديگر دوازده جا مرقوم ديد ، متحيّر شده گفت : من هرچند صفات كمال و نعت جلال محمّد را محو مىكنم ، بيشتر ثبت مىگردد و به جايى خواهد رسيد كه تمام تورات نعت او شود . بعد از آن ، از احباب خود استفسار حال آن سرور نموده ، اظهار اشتياق كرد . گفتند : اين محمّد كه در تهامه دعوى نبوّت مىكند ، ناديدنش اولى است . يهودى گفت : به حقّ تورات كه مرا از زيارتش منع نكنيد . پس طىّ مراحل نموده ، از شام به مدينه رسيد و اوّل با كسى كه ملاقات نمود ، سلمان - رضى اللّه عنه - بود . چون سلمان را خوش محاوره و وجيه ديد ، گمان برد كه حضرت رسالت است . گفت : انت محمّد ؟ و حال آنكه سى روز از انتقال آن سرور گذشته بود . سلمان در گريه شد ، گفت : من غلام اويم . يهودى گفت : محمّد كجاست ؟ سلمان متفكّر شد كه اگر گويد فوت شده ، طالب به مطلوب نارسيده نوميد بازگردد و اگر گويد در زمرهء احياست ، خلاف واقع گفته باشد . گفت : بيا تا تو را نزد اصحاب او برم . با يهودى به مسجد درآمد . صحابه محزون نشسته بودند . يهودى بر مظنّهء آن‌كه آن سرور در ميان